شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ [تلگرام] جا " شهيد همت" خال که خانمش مگفت: همشه به شوخ بهش مگفتم‌ اگه بدون ما بر بهشت، گوشتو مي بُرَم .. اما وقت جنازه رو آوردن ددم که اص سر در کار نست ... جا " شهد چمران" خال که ه روسر به همسر لبنان اش غاده جابر هده داد و گفت : بچه ها تم خانه دوست دارن شما را با حجاب ببنن ... جا " شهد حمد باکر" خال که خانم فاطمه امران همسرش مگفت : به چشم من خوشگلترن پاسدار رو زمن بود ... جا " شهد زن الدن" خال که مگفت : در زمان غبت امام زمان به کس منتظر مگوند که منتظر شهادت باشد ... خانمش مگفت : هنوزم که هنوز است صدا کمل خواندنش را مشنوم .. آا باورتان مشود ؟ جا " شهد عبادان" خال که خانمش در مرثه ا غم انگز خطاب به شوهر شهدش نوشت : بس نست ان همه سال دنبال تو دودن و نرسدن ...؟ تا وقت تو بود از ان شهر به آن شهر رفتن و آوارگ بود وقت هم رفت دربدر و ب کس .. پس ک نوبت من مشود؟ جا " شهد دقاق" خال که تو وصت نامه خطاب به همسرش نوشت : " اگر بهشت نصبم شد منتظرت ممانم "... حالا خانمش مي گويد: بچه ها را بزرگ کردم و نگذاشتم آب تو دلشان تکان بخورد ... زندگ است دگر .. و حا منتظر نوبتم نشسته ام تا او انقدر پشت درها باز بهشت انتظارم را نکشد ... البته بد هم نست .. بگذار ک بار هم او مزه انتظار را بچشد. جا " شهد محمد اصغر خواه" خال که ه روز ک از همرزم هاش به او گفته بود: محمد! من دلم به حال تو مسوزه ..با آن قد و قامت رشدت، آخه هچ جعبه ا پدا نمشه که تو را توش بذارن... همه تابوت ها جبهه از قدت کوتاهترند .. خانمش گفت: پکر محمد رو ناوردن ..... به همرزم شوهرم گفتم: فقط بگد چرا ناوردنش ...؟ آقا عابدپور ، همرزم شوهرم گفت: فکر نکن من انقدر ب غرت بودم که خودم برگردم و محمد را نارم .. مرتب مزدند و نمذاشتند تکون بخورم ... همون با کوه گذاشتمش جا " شهد حسن آبشناسان" خال که همسرش در تشع جنازه به پسرهاش افشن و امن مگفت : کف پا بابا را ماچ کند... پا بابا خل خسته است... و پسرها هم ه کف پا بابا را مبوسدند... همسرش گفت : لباسها خون همسرم را گذاشته بودند داخل ک کسه پستک... روز سوم که خانه خلوت تر شد رفتم کسه را آوردم... خون هم اگر بماند بو مردار مگرد . با احتاط گره اش را باز کردم و لباسها را آوردم برون .. بو عطر پچد تو خانه ... عطر گل محمد .. بو عطر که حسن مزد .. گاه فکر مکنم کاش از آن لباسها عکس مگرفتم ... اما فاده ا ندارد .. تو عکس که معلوم نست خانه چه بو گرفته بود جا " شهد علمدار" خال که مگفت: برا بهترن دوستان خود دعا شهادت کند . و در آخر دعا کنيد شهيد شويم که اگر شهيد نشويم بايد بميريم. جاي "شهيد حاج حميد تقوي" خالي که با توجه به درجه و مقامش در سپاه پاسدارن ، با کمال تواضع در نوشته هاي خود مينويسد: (هيچ اگر هيچ است من سايه ي هيچم) شادي ارواح طيبه شهدا صلوات
عبدالله افشاري
رتبه 0
0 برگزیده
140 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
عبدالله افشاري عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top