پيام
+
[تلگرام]
مفتاح راه
نقل است که :
دهقاني مقداري گندم در دامن لباس پيرمرد فقيري ريخت. پيرمرد شادمان گوشه هاي دامن را گره زده و ميرفت و در راه با پرودرگار خود سخن ميگفت : اي گشاينده گره هاي ناگشوده ، گره از گره هاي زندگي ما بگشاي . . .
در همين حال ناگهان گره اي از گره هايش باز شد و گندمها به زمين ريخت. او با ناراحتي گفت :
من تو را کي گفتم اي يار عزيز
کاين گره بگشاي و گندم را بريز؟
آن گره را چون نيارستي گشود
اين گره بگشودنت ديگر چه بود؟
و نشست تا گندمها را از زمين جمع کند که در کمال ناباوري ديد ، دانه هاي گندم بر روي ظرفي از طلا ريخته است!
ندا آمد که :
تو مبين اندر درختي يا به چاه
تو مرا بين که منم مفتاح راه . . .
مفتاح راه ، همراه لحظه لحظه هايتان باد
کانال عرفان
https://telegram.me/joinchat/B9_3rzvfLt3sNkk2m5v3wA
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
فهرست برترین کاربران از نظر بیشترین پیام های منتخب شده از سوی دبیران مجله پارسی نامه.
30 رتبه برگزیده
بیشتر
برچسب های پرکاربرد